چه نوع عینکی ؟
رنگ و لایه های مختلف موجود در شیشه هر یک با توجه به کاربرد آن طراحی میشود و شما نیز باید با در نظر گرفتن همین موارد عینک مورد نیازتان را خریداری کنید. معمولا شیشه عینک از لایه های زیر ساخته شده است:
• رنگ شیشه لایه رنگی بخشی از رنگهای طیف نور را جذب میکند و باقی آن را از خود عبور میدهد. سازندگان عینکهایی با رنگهای مختلف برای استفاده در شرایط متفاوت به بازار عرضه میکنند. • خاکستری: این عینکها شدت نور را در تمامی رنگها به طور یکسان کم میکنند و کم ترین اختلالی را در دید رنگی ما ایجاد میکنند. این لنزها نور منعکس شده از سطوح درخشان را جذب میکنند و به همین دلیل برای رانندگی و سایر کاربردهای روزمره مناسبند. • زرد و طلایی: نور آبی را تا حد زیادی جذب میکنند. چون فرکانس نور آبی بیشتر از نورهای دیگر است، انرژی بیشتری دارد. بنابراین بیشتر سطحها میتوانند آن را منعکس و منتشر کنند. عینکهای زرد بخش آبی طیف را جذب میکنند، پس هنگام استفاده از آنها اشیاء را با وضوح بیشتری خواهید دید. به همین خاطر است که عینکهای اسکی را زرد میسازند. از آنجایی که این عینک باعث ایجاد تغییر در رنگ اشیا میشود برای همین استفاده از آنها در مواردی که به تشخیص رنگی صحیح احتیاج دارید، خوب نیست. • قهوه ای و کهربایی: حسن این عینکها آن است که علاوه بر جذب بهتر نور آبی و فرکانسهای بالا، اشعه ماوراء بنفش را هم بیشتر جذب میکنند. تحقیقات انجام شده نشان میدهد که نورهای مرئی نزدیک به uv، مانند نور آبی و بنفش میتوانند در دراز مدت سبب آب مروارید شوند. استفاده از این عینکها هم مانند لنزهای زرد در تشخیص رنگی تأثیر منفی دارد اما وضوح و تمایز تصویر را بهبود میبخشد. • سبز: این رنگ بخشی از نور آبی را فیلتر کرده و درخشندگی سطوح را کاهش میدهد. چون رنگ سبز بهترین تفکیک تصاویر و بیشترین دقت را در میان لنزهای رنگی دارد، به طور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد. • قرمز و ارغوانی: این عینکها بیشتر برای شکار، اسکی روی آب و کارهایی مناسب هستند که در محیط های آبی یا سبز انجام میشود. زیرا وقتی پس زمینه به رنگ آبی یا سبز باشد، واضح ترین تصاویر با شیشه های قرمز یا ارغوانی دیده میشود. بیشتر سازندهها برای رنگ کردن لنزها از یک روش بسیار قدیمی استفاده میکنند. اساس کار این روش اینست که هنگام ساخت لنز رنگدانهها را به طور یکنواخت در داخل لایه شیشه ای پخش میکنند. به این ترتیب شیشه ای به دست میآید که تمامی نواحی آن رنگ یکسانی دارد. گاهی نیز به جای شیشه، از یک ماده پلیمری به نام "پلی کربنات" استفاده میکنند. شیشه و پلی کربنات ضریب شکست یکسانی دارند اما پلی کربنات نمی شکند. یک متد دیگر، ایجاد لایه ای از مولکول های جذب کننده نور روی سطح پلی کربنات یا شیشه شفاف است. معمولا برای رنگ کردن لنزهای پلی کربنات آنها را در مایعی که حاوی مواد رنگی است قرار میدهند. رنگ به تدریج به درون پلاستیک نفوذ میکند و آن را رنگی مینماید. برای رسیدن به رنگهای تیره تر باید بیشتر صبر کنیم. • لایه پلاریزه کننده نور یک موج الکترومغناطیس است. این موج از یک میدان الکتریکی و یک میدان مغناطیسی تشکیل شده که عمود بر هم ارتعاش میکنند. امواج نورانی که از خورشید یا هر منبع نوری دیگر متصاعد میشوند، در تمامی جهات ارتعاش دارند. زمانی که نور از یک سطح عبور میکند یا از آن منعکس میشود، وضعیت ارتعاشات تغییر میکند. به این نور که ارتعاشات آن فقط در یک جهت خاص است، نور پلاریزه میگوییم. پلاریزاسیون در طبیعت هم اتفاق میافتد. زمانی که به یک دریاچه نگاه میکنید، احساس میکنید که سطح آب میدرخشد. چون سطح آب مانند یک فیلتر پلاریزه عمل میکند و اجازه نمی دهد بخشی از نور که ارتعاشی هم جهت با آرایش مولکولی آن دارد، عبور کند. این همان بخشی از نور است که منعکس میشود و مانع دیده شدن اشیای درون آب میشود، حتی اگر آب زلال باشد. وقتی یک فیلتر پلاریزه در برابر نور قرار داده شود، فقط بخشی از نور که با آن هم جهت نیست میتواند از آن عبور کند. باقی نور جذب میشود و به این ترتیب نور، پلاریزه میگردد.
|

این فیلترها از اعمال یک لایه از مواد شیمیایی خاص بر روی سطح شیشه یا پلاستیک به دست میآیند. مولکول های این مواد اغلب دارای ساختار بلند و باریک هستند. چنین ساختاری این امکان را ایجاد میکند که مولکولها در کنار هم منظم شوند. این موازی قرار گرفتن مولکولها نوعی آرایش مولکولی پدید میآورد که مانند یک فیلتر عمل میکند که هر نوری را که هم جهت با آنها ارتعاش کند، جذب مینماید.
نوری که از سطوح افقی مانند سطح اتوبانها یا سطح آب منعکس میشود، چشمان ما را اذیت میکند. وقتی نور با یک سطح افقی برخورد میکند، امواج منعکس شده در جهت افقی پلاریزه میشوند. به همین علت لنزهای پلاریزه عینکهای آفتابی در زاویه ای قرار داده شده اند که فقط به نوری که در جهت عمودی پلاریزه شده اجازه عبور میدهد. میتوانید با یک آزمایش ساده متوجه این مطلب شوید. عینک آفتابی پلاریزه به چشم بزنید و به یک سطح افقی که انعکاس زیادی دارد مثلاً به کاپوت یک ماشین نگاه کنید. حالا عینک به آرامی 90 درجه بچرخانید تا زمانی که فقط یکی از شیشه های آن روبه روی یک چشم شما باشد. چه اتفاقی میافتد؟
نوشته شده توسط حمید رضا برگی زاده در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت
چگونه مانند آلبرت اینشتین فکر کنیم؟
این روزها که جرات دیوانگی کم است...![]()
دو قرن تمام ، والا حضرت آیزاک نیوتن پادشاه بی رقیب و قدرت مند فیزیک بود. نظام نیوتنی حرف آخر را در مسائل بنیادی علم و تصویر نهایی جهان میزد.
به یک باره دلاوری دیوانه، بر پادشاه شورید . شوالیه آلبرت اینشتین با نظریه ی نسبیت اش پادشاه را از تخت سلطنت به زیر کشید.
این دیوانگی لازمه ی چرخش در تاریخ علم و نحوه ی تفکر انسان هاست. برای پیش برد علمِ نوین، ناگزیریم اندیشه های دیوانه کننده ای مطرح کنیم که از دیدگاه های سنتی کاملا گسسته باشند. اندیشه هایی معماگونه.
فقط یک نابغه میتواند جرات چنین دیوانگی ای را به دل راه دهد. انباشت ارقام و اطلاعات در مغز، دلیل بر نبوغ نیست. نابغه با دیوانگی اش، در شناخت پیشین دخالت میکند. و آلبرت اینشتین چنین دیوانه ای بود- یا به عبارتی دیگر چنین نابغه ای- . قبل از او گذر از مفاهیم نیوتنی به تصویری جدید از جهان هیچ گاه این چنین قاطع و معما گونه نبوده است. این گذار در واقع نه فقط تعمیم و تکمیل کاری بود که نیوتن شروع کرده بود، بلکه انقلابی نیز در علم به راه انداخت.
نظریه ای که باعث چنین گذاری شد، بر اساس معیارهای معینی ساخته شده است. اینشتین در یادداشت هاش از دو معیار در انتخاب و ارزیابی نظریه های علمی سخن میگوید، یکی تایید بیرونی است: انطباق نظریه و تناقض نداشتن آن با واقعیت های تجربی. البته این انتظاری بدیهی است اما برآوردن آن مسئله ی ظریفی است. چرا که گاه میتوان فرض هایی اضافی را به شکل مصنوعی وارد کرد و نظریه را با تجربه منطبق ساخت- در واقع نظریه را قبولاند- . معیار دوم کمال درونی یا طبیعی بودن نظریه است. نظریه نباید از بین نظریات هم ارز خودش به شکل دل خواه انتخاب شود. نظریه ای بیش ترین کمال درونی را دارد که کم تر بر فرض های دل بخواهی مبتنی باشد. چنین نظریه ای برای تبیین ساختار جهان و ساختن تصویری از آن بر مبنای قوانین یک نواخت و جهان شمول مناسب تر است.
البته اینشتین معتقد است این حرفها چندان دقیق نیستند و شاید هیچ گاه هم نتوان دقیق ترشان کرد. اما وقتی دانشمندان در باره ی کمال درونی یا تایید بیرونی یک نظریه سخن میگویند، گویی توافقی ضمنی بین شان وجود دارد.
اینشتین با آن قوه ی تشخیص چشم گیری که در مورد هم آهنگی یا به گفته ی خودش موسیقی مندیِ تفکرِ علمی داشت، به تاثیر زیبایی شناختی نظریه - که آن را خاصیتی وابسته به کمال درونی میدانست - اهمیت زیادی میداد. پوانکاره نیز از مفهوم ظرافت ریاضی سخن میگوید و آن را این طور تعریف میکند: « هرچه قضیه های بیش تری بتوان از کم ترین فرضها استخراج کرد، ظرافتِ ساخته ی ریاضی بیش تر است. » اما نگاه این دو نفر به ارزش ظرافت و موسیقی مندیِ نظریه متفاوت است. به نظر پوانکاره ظرافت در اصل، معنایی ندارد و معیاری برای انتخاب یک نظریه نیست. ظرافت یک نظریه ثابت نمی کند که آن نظریه نگاه عمیق تری دارد. اما اینشتین میگوید ظرافت شاخصی از معتبر بودن نظریه و قطعیت عینی آن است.
اینشتین چنان به این اصل عقیده داشت که وقتی آزمایشها نظریه ی نسبیت را تایید کردند چندان هیجان زده نشد. او اصلا نگران نتیجه ی کار نبود. به نظرش نسبیت آن قدر طبیعی و موسیقی مند بود که امکان نداشت اشتباه باشد.
جهان مجموعه ی واحدی از اشیا است و به همین دلیلِ ساده است که وقتی نظریه ای از کم ترین فرضها نشآت بگیرد به واقعیت نزدیک تر میشود. نظریه وقتی فقط مبتنی بر چند اصل موضوعه ی مستقل باشد به وحدت واقعی جهان نزدیک تر میشود و به بهترین شیوه ی ممکن آن را باز میتاباند.
این وحدت، در همگن بودن فضا و زمان، در انتقال از نقطه ای به نقطه ی دیگر در فضا و از لحظه ای به لحظه ی دیگر در زمان ،دیده میشود. همین ناوردایی قوانین فیزیک است که به علت مستقل بودن از جابه جایی های جزئی و موقت ، نقطه ی شروع حرکت در راه دست یابی به نظریه ی نسبیت میشود. اینشتین با هدف رسیدن به بیش ترین کمال درونی در نظریه اش، سعی کرد رابطه هایی در بیان قوانین فیزیک پیدا کند که در جابه جایی های موقت و جزئی هم وردا بمانند. به بیانی عام ، طبق اصل نسبیت، قانون های طبیعت مستقل از حرکت انتقالی دست گاه های مرجع هستند.
آغاز دیوانگی
اصل بنیادی نظریه نسبیت اینشتین این است: « سرعت نور در تمام دست گاه های مرجعی که نسبت به هم حرکت بی شتاب دارند، یک سان است.»
کجای این اصل دیوانه کننده است؟ این جا: دو شناگر از عرشه ی یک کشتی، درآب شیرجه میزنند. هردوشان سرعت یک سانی دارند . هرکدام به طرف یک انتهای کشتی شنا میکنند. بدیهی است شناگری که در خلاف جهت حرکت کشتی شنا میکند، زودتر از دیگری به انتهای کشتی میرسد. ولی طبق اصل جدید، شناگران هر دو با هم به دو انتهای کشتی میرسند. یعنی تندی آنها نسبت به کشتی یک سان خواهد بود. نور این طور رفتار میکند. یعنی نسبت به جسم های مختلف که نسبت به هم حرکت میکنند ، سرعت واحدی دارد. حتی امروز هم بعد از صد سال به دشواری میتوان تصور کرد که چیزی نسبت به دستگاه های متحرک نسبت به هم، سرعت واحد داشته باشد.
اما هر بیانی، هر قدر دیوانه وار به نظر برسد، حتما نباید باعث شگفتی و حیرت شود. در فرض هایی که اساس نظریه ی نسبیت را تشکیل میدهند، هیچ چیز دل بخواهی وجود ندارد. بر عکس، این فرضها بر پایه ی استوار تجربی مبتنی اند. در واقع این خودِ حرکت است که با احساس های بدیهی ما در مشاهده ی رفتار جسم های فیزیکی تناقض دارد. دیوانه ی دوست داشتنی ِ ما این احساسِ بدیهی بودن را دور میریزد.
در تصویر کلاسیک جهان، تمامی جسمها در حرکت نسبی اند. مفهوم اتر پرکننده ی فضا، رخنه ای در چارچوب تصویر کلاسیک اولیه از جهان بود. نظریه ی نسبیت این چارچوب را مرمت کرد اما این مرمت به بهای نفی قانون بدیهی جمع سرعتها بود.
اینشتین در نامه ای به موریس سولووینه ـ یکی از دوستان صمیمی اش - در این باره چنین مینویسد: « بر خلاف این حقیقت معلوم بر اندیشمندان باستان که حرکت را فقط به طور نسبی میتوان ادراک کرد، فیزیک، خود را بر مفهوم حرکت مطلق استوار ساخت. در مبحث نور فرض میشد که نوعی حرکت متفاوت با حرکت های دیگر، یعنی حرکت در اتر درخشان وجود دارد که حرکت تمام جسمها را میتوان به آن ارجاع داد. بدین ترتیب اتر درخشان مفهوم سکون مطلق بود. اگر واقعا اتر درخشان ساکنی وجود میداشت که کل فضا را پر کند، میشد حرکت را به آن ارجاع داد و برای حرکت معنای مطلق قائل شد. این مفهوم میتوانست شالوده ی مکانیک باشد اما وقتی تمام تلاشها برای تشخیص چنین حرکت ارجحی در اتر درخشان فرضی ناکام ماند، میبایست در مسئله تجدید نظر کرد. این کار به طور نظام یافته در نظریه نسبیت انجام گرفت. نظریه ی نسبیت فرض را بر وجود نداشتن حالت های ارجح حرکت در طبیعت میگذارد و استنتاج های چنین فرضی را تحلیل میکند. »
در واقع اینشتین قدم به قدم تصویر جدیدی از جهان بر پا کرد. کار او اساسا کار خلاقانه ای بود. جنبه ی نفی آمیز مسئله، یعنی تخریب تصویر قدیم، فقط این بود که اینشتین نشان داد تصویر قدیم در مقایسه با تصویر جدید، تقریب نادقیق تری به واقعیت فیزیکی داشته است. رابطه ی سلسله مراتبی نسبیت و مکانیک نیوتنی، این امکان را فراهم میکند که مکانیک نیوتنی را توضیح دهیم. به چه علت در سرعت های معمول مشاهده ی ما با مکانیک نیوتنی در تضاد قرار نمی گیرد؟ به همین ترتیب هر آزمایشی که اعتبار مکانیک نیوتنی را تایید کند، در عین حال تایید مکانیک اینشتین نیز هست.
نتایج دیوانگی
وقتی آزمایش مایکلسون اصل وجود اتر جهانی را به خطر انداخت، لورنتس برای توضیح این نتیجه، فرضیه ای ساخت: تمام جسم های متحرک نسبت به اتر، در جهت حرکت منقبض میشوند. او فرض کرد که همه ی اجسام از بارهای الکتریکی اولیه ای تشکیل شده اندو حرکت نسبت به اتر، نیروهایی پدید میآورد که بارها را در جهت حرکت جمع میکنند. فرضیه ی انقباض بی آن که تاثیری بر مبانی مکانیک کلاسیک بگذارد نتیجه های آزمایش مایکلسون را توضیح میداد. اما با معیارهای اینشتین برای یک نظریه ی علمی جور در نمی آمد. با حقیقت های قابل مشاهده انطباق مییافت ولی طبیعی نبود. یعنی از کمال درونی برخوردار نبود. همین بزرگ ترین نقطه ضعف آن بود: مختص به خود بود و برای آثار قابل مشاهده ای که مویدش باشند، مبنایی نداشت.
تفاوت مهم کار لورنتس با اینشتین در این بود که نظریه ی نسبیت بر خلاف انقباض لورنتس یک استنتاج پدیده شناختی نبود. فرمول های لورنتس حاوی چیزی مثل یک نظریه ی فیزیکی نبودند که بتواند راه را برای ارائه ی تصویری نوین از جهان باز کند.
وقتی حقیقت جدید و بسیار معما گونه ای، یعنی ثبات سرعت نور در تداخل سنج مایکلسون، نوعی توضیح را ایجاب کرد، لورنتس اندیشه ای مطرح کرد که ضمن سازگاری با حقیقت های جدید و نیز حقیقت های معلومِ قدیم، به طور طبیعی و مستقیما از آنها مشتق نشده بود. توضیح اینشتین از حقیقت جدید و معما گونه، بر بازنگری تصویر کلی جهان و تفسیری کاملا نو از زمان و مکان، و به طور خلاصه بر تفسیری عمیق تر، عام تر و مشخص تر از کلیت حقیقت های معلوم مبتنی بود. نظریه نسبیت انقباض لورنتس را از اساسی ترین و عام ترین مفهوم های علم و از تحلیل دقیق تر و صریح تر مفهوم های زمان و فضا استنتاج میکند. خود لورنتس در این باره میگوید: « دست آورد اینشتین این است که نخستین کسی است که اصل نسبیت را به مثابه یک قانون جهان شمول دقیق و صحیح فرمول بندی کرد.»
اندیشه ی اساسی اینشتین در واقع ضرورت تصدیق تجربی ساخته های منطقی است. هیچ مفهومی نمی تواند در سازگاری پیش از تجربی با واقعیت باشد بلکه باید به استنتاج هایی بینجامد که بتوان آنها را با تجربه تصدیق کرد. حرکت مطلق را نمی توان این گونه تایید کرد. استنتاج های نظریه نسبیت از فرض های هوشمندانه ناشی نمی شوند بلکه به طور طبیعی از اصول عام پیروی میکنند.
اینشتین مینویسد هر مفهوم فقط به دلیل ارتباط روشن و آشکار خود با پدیدهها و نتیجتا با واقعیت فیزیکی، حقِ وجود دارد. در نظریه ی نسبیت مفهوم هایی چون هم زمانی مطلق، سرعت مطلق، شتاب مطلق، و جز آن نفی شده اند، چرا که هیچ ارتباط آشکاری با تجربه ندارند... لازم بود که هر مفهوم فیزیکی را طوری تعریف کرد که بتوان تصمیم اصولی گرفت که آیا با واقعیت سازگاراست یا نه. »
می توان گفت که بلوغ ذهنی بسیاری از کودکان و نوجوانان از جهتی تکرار تکامل تفکر انسان به طور کلی است: تفکرات عام درباره ی واقعیت فیزیکی با علایق پخته تر و مشخص تر دنبال میشوند. اینشتین این احساس نخستین نگاه به جهان را بدون این اعتقاد بالغانه تجربه کرد که گویا مسئله های اساسی جهان همگی حل شده اند. این احساس با کسب شناخت عمیق تر یا رشد علایق جدید خاموش نشد. اینشتین در مسئله های حرکت غور کرد و به اندیشه ای رسید که به کودکی بشر تعلق داشت: اندیشه ی باستانی نسبیت!
نوشته شده توسط حمید رضا برگی زاده در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت

همه این انواع غذا توسط فرایند "تخمیر" تهیه میشوند. وقتی شما غذایی را تخمیر میکنید، رشد میکرو ارگانیسم های "خوب" را در آن سرعت میبخشید در حالیکه از رشد میکروارگانیسم های باعث فساد جلوگیری میکنید. انجام موفقیت آمیز این عمل خطر به مواد اولیه خاص و شرایط به دقت کنترل شده دمایی و PH بستگی دارد. روش این میکروارگانیسم های خوب در کمک به ما این است که بخش های حساس به فساد غذا را میبلعند و مواد شیمیایی ای به عنوان محصول جانبی تولید میکنند که این مواد محترم، مزه و بافت غذا با عوض میکنند.
بیایید نگاهی به این عمل در چند مثال متفاوت بکنیم:
شور : سبزیجاتی که در محلول نمکی غوطه ورند، محل رشد باکتریهایی میشوند که قند موجود در آنها را میخورند و اسید لاکتیک تولید میکنند.
نان : مخمرهایی که به خمیر اضافه میشوند، قند موجود در نشاسته آرد گندم را هضم میکنند و دی اکسید کربن میسازند که باعث ورآمدن خمیر میشود.
پنیر : باکتری های شیر، قند خاص شیر یعنی لاکتوز را میخورند و اسید لاکتیک تولید میکنند. اسید لاکتیک با آنزیم موجود در مایه پنیر باعث دلمه شدن شیر میشود. آقای پنیر ساز آب پنیر را میگیرد و شیر دلمه شده را فشرده میکند. در این ماده فشرده میکروبهایی هستند که پنیرها را درست میکنند.
چرا باکتری های اسید لاکتیک " خوب " هستند؟
می دانید فقط به خاطر اینکه مزه مشخصه خیارشور از وجود آنهاست! تازه با خوردن قند درون خیارها، بقیه میکروب های رقیب غذایی برای خوردن پیدا نمی کنند.
اما چرا نمک ضرورت دارد؟
نمک برای بردن مسابقه میکروبی لازم است. در یک غلظت نمک خاص، رشد باکتریهای اسید لاکتیک از سایر میکروارگانیسمها بیشتر میشود. زیر این غلظت خاص، باکتریهای بد زنده میمانند، به سادگی پراکنده میشوند و اصولاً همه چیز را فاسد میکنند .
نمک بیش از اندازه هم باعث دردسر میشود، این طوری باکتریهای خوب هم میمیرند و اصلاً سبزیجات شما را تغییر نمی دهند، علاوه بر آن مخمرهایی هستند که در برابر نمک پایدارند و در این شرایط سریعاً به رشد میافتند. مخمرها هم به نوبه خود اسیدلاکتیک مصرف میکنند و این جوری ترشی شما کمتر اسیدی میشود و این یعنی میزبان بهتری برای کپک شدن!
در طول جا افتادن ترشی یا شور، در ظرفتان باید حسابی بسته باشد، آنقدر که هوا وارد محیط نشود. چون میکروبهای ایجاد کننده فساد به اکسیژن نیاز دارند. دما هم نقش مهمی دارد! اگر بخواهید از این باغچه میکروبی، خیار شور خوب برداشت کنید، باید دما را تنظیم کنید بهترین محدوده دما بین 20 تا 23 درجه سانتی گراد است. اگر دما گرمتر یا سردتر از این بشود میکروبهای دیگری در مسابقه اسیدلاکتیک پیروز خواهند شد.
علاوه بر این، دما بر سرعت تخمیر اثر دارد. در دمای پایین تر، خیارشورها دیرتر تخمیر میشوند. کلاً هم در دمای پایین تر کنترل کردن فرآیند تخمیر ( و اکثر فرآیندهای شیمیایی دیگر! ) ساده تر است.
فاکتور قرچ قروچ!
اینجا میخواهم یک راز علمی دیگر برایتان فاش کنم! نمک از راه دیگری هم به ساختن خیار شور کمک میکند. وقتی ما سبزیجاتمان را داخل محلول نمک میریزیم، آب درون آنها به سمت محلول نمک سرازیر میشود و خیار شورها تردتر میشود.
اما چرا آب باید از یک جا به جای دیگری برود؟ این یک پدیده خیلی اساسی است که زندگی همه ما به آن وابسته است، به این پدیده اسمز میگویند. اسمز در اثر تمایل مواد به گذشتن از یک غشا - مثل پوست خیار - از محیط پر غلظت به محیط با غلظت کمتر، به وجود میآید.
فکر نکنید چیزهایی که گفتیم خیلی ساده هستند، در سراسر دنیا دانشمندان زیادی تلاش میکنند تا پدیده رقابت بین موجودات زنده را توضیح بدهند. این کار شاید بیشتر از آنکه به زیست شناسی مربوط باشد، یک تلاش ریاضی دانانه است. حالا که شما خیار شور را دوست دارید، خوب میفهمید که اهمیت موضوع چقدر است! چقدر مهم است ما بدانیم کدام باکتری زنده میماند، غذا پیدا میکند و زیاد میشود و کدام باکتری میمیرد. یک نمونه از این مدل سازیها را برایتان فراهم کرده ایم. این مدلسازی میتواند انواع مختلف مدلهای پیش بینی جمعیت را به شما نشان بدهد، اما اگر در قسمت choose your model گزینه دوم را انتخاب کنید میتوانید پدیده ای شبیه اتفاقات خیار شوری ببینید. در این مدل No یعنی چگالی جمعیتی اولیه، r یعنی سرعت زیاد شدن، k یعنی خورند یا قابلیت و استعداد گونه و a12 یعنی ضریب رقابت. حالا فرض کنید Species1 باکتری های خوب هستند و Species2 باکتریهای بد. آیا میتوانید بگویید متغیرهایی مثل دما، مقدار شوری و اکسیژن چه طور وارد این مدلسازی میشوند؟
نوشته شده توسط حمید رضا برگی زاده در پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت
| کانگورو | ||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
مادینه کانگوروری خاکستری شرقی به همراه تولهاش. | ||||||||||||||||
| طبقهبندی علمی | ||||||||||||||||
| ||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||
|
کانگوروی قرمز (Macropus rufus) |
کانگورو جانوری از راسته کیسهداران علفخوار (Diprotodontia) از خانواده درازپایان (Macropodidae) است که در استرالیا و گینه نو زندگی می کند. کانگورو می تواند به کمک پاهایش پرش های بلندی انجام دهد. طول این پرشها به سه متر هم می رسد. دم کانگوروها بلند و عضلانی است. نوع ماده دارای کیسه ایست که نوزاد کانکورو پس از به دنیا آمدن به داخل آن رفته و در آنجا از شیر مادر تغذیه می کند تا به رشد کافی رسیده و قادر به زندگی در بیرون کیسه شود. نوزاد کانگورو در هنگام تولد جثهای بسیار کوچک دارد که قطر آن از دو سانتیمتر بیشتر نمیشود.
بزرگترین نوع کانگورو کانگوروی قرمز است. کانگوروی خاکستری نوع دیگریست که تقریبا به بزرگی کانگوروی قرمز میشود
انواع کانگورو
نوشته شده توسط حمید رضا برگی زاده در دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
تکامل در خدمت کاربرد
|
|
|
|
نوشته شده توسط حمید رضا برگی زاده در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
http://www.asheghane.ir/NewMeh/Ali/Ya%20Molla%20-%20Alireza%20Eftekhari(www.BiDel.ir).wma